تبلیغات
لژیون آقای حجت الله خراسانی - کارگاه آموزشی خصوصی مسافران سه شنبه 1395/10/21

کنگره 60 درمان اعتیاد

کارگاه آموزشی خصوصی مسافران سه شنبه 1395/10/21

نویسنده :مسافر عباس
تاریخ:جمعه 24 دی 1395-12:58 ق.ظ

بنام قدرت مطلق الله

سه شنبه 21دی ماه 1395  جلسه هشتم از دور سوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره 60 نمایندگی سهروردی به استادی مسافرمجیدو نگهبانی مسافر عباس و دبیری مسافر محمد با دستور جلسهوادی پنجم و تاثیر آن روی من ""رأس ساعت 17 شروع به کار نمود


براستی آیا علم و عقلی که از آن نه دنیا به دست آید و نه عقبی،سودی دارد.حکمتی که از وهم و خیال و سفسطه و مغلطه بدست آمده و کاربردی ندارد،نبودش بهتر از بودش است.

      به نام خدا

در اهمیت کار و تلاش و حرکت و به اجرا در آوردن تفکرات و خواسته ها یا به عبارتی از قوه به فعل در آوردن اندیشه ها؛تمامی بزرگان تأکیدات فراوان داشته اند.حضرت مولانا(ره) در کتاب مثنوی معنوی،با داستانی طنز گونه تحت عنوان"اعرابی و مرد فیلسوف نما"،به زیبایی به این مهم پرداخته است.داستان مذکور به قرار ذیل است:

روزی عربی بادیه نشین،افسار شترش را که دو لنگه(جوال) بار بر آن نهاده بود،در دست گرفته بود و پیاده از مسیری می گذشت.از قضا مردی فیلسوف نما و پر حرف به او برخورد.مرد از عرب سؤال کرد،منزلت کجاست؟عرب گفت:بادیه.باز پرسید،چه بر شتر بار کرده ای؟عرب گفت:در لنگه ای گندم و در لنگه دیگر،ریگ.فیلسوف نما پرسید،برای چه ریگ؟عرب پاسخ داد:تا لنگه گندم سنگینی نکند و نیفتد(تعادل بر قرار شود.).مرد فیلسوف نما گفت:عقل حکم می کند که،جوال ریگ را خالی کنی و نیمی از گندم را به جای آن بریزی،تا هم بار متعادل و هم وزن شود و هم بار شترت سنگین نشود و خود نیز بتوانی سوار شوی.عرب گفت:آفرین بر این همه هوش و ذکاوت.ولی چرا با این عقل و حکمت پیاده ای؟باید بر شتر من سوار شوی.سپس از مرد فیلسوف نما پرسید:

این چنین عقل و کفایت که تو راست/تو وزیری یا شهی؟بر گوی راست.

مرد فیلسوف نما گفت:نه شاهم،نه وزیر،بلکه فردی معمولی هستم.عرب پرسید،چند گاو و شتر داری؟او پاسخ داد،هیچ.عرب باز پرسید،در دکان خود چه اجناسی داری و خدم و حشم تو چند تاست؟مرد فیلسوف نما گفت:نه دکانی دارم و نه جنسی،نه خدمی و نه حشمی.عرب دوباره سؤال کرد،نقد چه داری؟تو که کیمیای علم،در دست داری و عقلت مثل گوهر است،باید خیلی مالدار و غنی باشی؟او گفت:من هیچ ندارم،حتی غذای شب هم ندارم.

پا برهنه،تن برهنه میروم/هر که نانی می دهد،آنجا روم/مر مرا این حکمت و فضل و هنر/نیست حاصل،جز خیال دردسر/.

اعرابی با خشم به او گفت:دور شو ازمن تا شومی تو مرا فرا نگرفته و سپس گفت:

یک جوالم گندم و دیگر ز ریگ/به بود زین حیله های مرد ریگ/.

براستی آیا علم و عقلی که از آن نه دنیا به دست آید و نه عقبی،سودی دارد.حکمتی که از وهم و خیال و سفسطه و مغلطه بدست آمده و کاربردی ندارد،نبودش بهتر از بودش است.

فکر آن باشد که بگشاید رهی/ره آن باشد که پیش آید شهی/شاه آن باشد که از خود شه بود/ نه به مخزن ها و لشکر،شه شود/تا بماند شاهی او سرمدی/همچو عز ملک دین احمدی/.

وادی پنجم به ما می گوید،تفکر به تنهایی کافی نیست و ما باید نیروها و توانمندی های دیگری نیز در چنته داشته باشیم.در وادی پنجم،نکات کلیدی وجود دارد که باید آنها را مد نظر قرار دهیم.مثلا موضوع شرک و یکی موضوع اختیار.در دوران مصرف مواد مخدر،همه ما شریک بسیار قدرتمندی داشیم به نام مواد مخدر،او بود که به ما فرمان می داد،کجا برو،با چه کسی برو،با چه کسانی هم نشین باش،چه جایی مصرف کن،کی و چه وقت مصرف کن و...و در واقع قدرت اختیار را نیز از ما سلب کرده بود و بالطبع بر اثر سلب اختیار،قدرت فرماندهی نیز در هیچ زمینه ای از زندگی شخصی نداشتیم.

در این وادی ما یاد می گیریم که؛دلخوش به اگرها و مگرها نباشیم و زندگی خود را بر اساس شاید و کاشکی برنامه ریزی نکنیم.تفکر باید خالص و محکم باشد تا به نتیجه دلخواه برسیم.اگر تفکر سالم باشد،نتیجتا عمل ما نیز سالم و صالح می شود.موضوع مطرح دیگر در این وادی،مبحث"شو،شود"در این جهان و جهان آخرت است.این مبحث در صورتی در جهان دیگر تحقق پیدا می کند که ما در این دنیا بابت هر خواسته ای نهایت سعی خود را بنماییم تا در جهان دیگر نیز،برای ما فراهم گردد

به امید رهایی همه عزیزان از بند اهریمن اعتیاد،سپاس از حوصله دوستان.

تنظیم و ویرایش:وب نمایندگی سهروردی

نویسنده متن:مسافر امیر حسین شمس




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر